شبکه های اجتماعی، جایگاه دروغ ها یا واقعیت ها؟

 تقریبا از همون اول که من وارد شبکه های اجتماعی شدم، همیشه گفته می شد که این جاها، اصلا مناسب رفتن نیستن، چون همه دروغ می گن و اظهار به چیزی می کنن که نیستن. خب، بله. خیلی وقت ها حرفشون درست بود. تفریح خیلی از آقایون توی ایران این بود که خودشون رو جای یک خانوم جا بزنن و سر یک مرد رو کلاه بزارن (برهه یاهو مسنجر و بعد از اون وایبر و امثالش). زمان که جلوتر رفت و اینستاگرام بحث خیلی ترندی شد (و هنوزم هست)، خیلی ها سعی کردن اوقات خوشی رو به اشتراک بزارن که ساختگی بود. مثلا به خودشون سختی  می دادن که برن نوک یه کوهی که یه رستوران خوب داره که (با اینکه غذای گرونیه با توجه به وضع مالیشون) غذا بخرن که عکس بگیرن که توی اینستاگرام به اشتراک بزارن که بقیه لایک کنن و خودشون احساس خوبی پیدا کنند. (البته این گونه افراد رو قضاوت ارزشی و قطعی نمی کنم، چون شاید راهشون برای اداره شخصیت (احتمالا) تا حدی مهرطلبشون این باشه. ولی به هر حال راه منطقی ای برای این کار به نظر نمی آد!) (و البته بحث سرکار گذاشتن بقیه با استفاده از اکانت های فیک و الکی همیشه بوده و احتمالا خواهد بود. این امکان و به طور کلی تکنولوژی از روز اول بوده و شبیه یک چاقوی دو لبه می مونه.)

هر کسی دیدگاهی نسبت به دنیا و زندگی داره. حتی اگه هیچ وقت بهش فکر نکرده باشه، ته ذهنش یه باورهایی داره. کسی که مدام مهمونی میره و دنبال تفریحه یه فکری داره و بعضا توی شبکه های اجتماعی این چیزهارو پست می کنه (البته کلمه “اکثرا” مناسب تره.). معمولا این افراد دروغ نمی گن و واقعیت رو نشون می دن. (البته اگر مهمونی رفتن با هدف عکس گرفتن رو در نظر نگیریم.)

عده ای هستن که هنر خاصی دارن، برای مثال سازی می زنن یا نقاش هستن و یا عکاس. در بین این هنرمندها، بعضی هدفشون اشتراک گذاشتن حس خوبیه که از هنرشون می گیرن. بعضی (به طور خوداگاه و یا ناخوداگاه) هدفشون این هست که خودنمایی کنن و به واسطه هنر به شهرت برسن یا فالوور جمع کنن. البته این که بگیم هرکسی مطلقا یکی از حالت هارو داره درست نیست. بهتره که به طور درصدی نگاه کنیم. مثلا کسی از ویولون زدنش توی اینستاگرام استوری می ذاره که هم احساسش رو به اشتراک بذاره و شاید (توی ناخودآگاهش این دلیل هست که) بقیه هم بفهمن که اون ویولون می زنه.

به هرحال اگر از بحث هنر توی حالت سطحیش و نه عمیقش (که من بهش می گم معنوی) و همینطور زندگی روزمره و کارهای جالبی که انسان ها انجام می دن و با دنیا به اشتراک می زارن بگذریم، عده ای هستن که حرف ها و تراوشات ذهنیشون رو می زنن. خیلی وقت ها حرف های تلخ و ناراحت کننده ای هستن. این حرف ها خیلی وقت ها با تکه هایی از متن کتاب ها، ایده ئولوژی  فیلسوف ها، متن آهنگ ها و هر چیزی حتی توجه به ابری که فرم خاصی روی آسمون داره و یا سایه یک مورچه که داره باری رو روی زمین حمل می کنه قاطی می شن. گاهی این افراد تجربه هاشون رو بیان می کنن. به طور خلاصه، حرفی می زنن که از درون می جوشه. البته این جور به اشتراک گذاری باید از مرحله ای بگذره که اون آدم دنبال پذیرفته شدن توسط اجتماع باشه. چون با هر حرف چنین آدمی اکثر انسان ها اون ها رو قضاوت می کنن و شاید حتی از اون ها هم دوری کنن و اثر منفی روی اطرافیان بذاره. شاید حتی حرف زدن خالصانه افراد باعث عصبانیت نیروهای قدرت مند تر بشه (می دونیم که 5=2×2) . در یک کلمه این افراد در اقلیت قرار دارن.

در این بین عده ای هستن که تظاهر می کنن جز این دسته هستند. البته این عده فقط توی حوزه فعالیت در شبکه های اجتماعی وجود ندارند، این افراد رو توی زندگی روزمره در هر سطح اجتماعی، در هر جایگاه و در هر شغل و فعالیتی می تونید پیدا کنید. دوستی که تظاهر به وفاداری می کنه، کسی که تظاهر به ناراحتی برای آسیب دیدگان حوادث طبیعی می کنه، معلم و استادی که تظاهر به ناراحتی برای افتادن شاگردش توی درسی می کنه. دنیا پر از تظاهره. می تونم بگم به طور کلی و با دید باینری، همه چی تظاهره مگر اینکه خلافش ثابت بشه. یادمه مدرسه که می رفتم، توی دبستان عده ای از قصد ساسی مانکن گوش می دادن و تظاهر به علاقه مندی به اون می کردن که برن توی جمع بچه های باحال، یا توی دبیرستان آهنگ های رپ فارسی از بهرام و رپرهای مشابه گوش می دادن. من کلا از جمع جدا بودم. توییتی خوندم که چیز خوبی می گفت (نقل:) “از لحاظ روانشناختی، افرادی که کمتر در مناسبت های اجتماعی و مهمانی ها حاضر میشوند افراد گوشه گیر یا انزوا طلبی نیستند، بلکه افراد صادقی هستند که نمی توانند با شخصیت های ساختگی و غیرواقعی دیگران در اینگونه مجالس کنار بیایند.” (توضیح این که این توییت یک چیز کلی رو گفته و همیشه استثناهایی وجود داره.)

هیچ وقت نمی شه و کار درستی نیست که کسی رو قضاوت قطعی کرد. کسی که با بقیه فرق داره، فرق داشتنش لزوما بد نیست. کسی که انگلیسی تایپ می کنه و کلمه های انگلیسی زیاد به کار می بره، لزوما هدفش فخر فروشی به خاطر مهارت زبان انگلیسی نیست. کسی که موسیقی پاپ فارسی دوست نداره، لزوما هدفش این نیست که جلوی بقیه روشن فکر بازی دربیاره و بگه که موسیقی ایران بی محتواست. کسی که دوست نداره با آهنگ های قدیمی 6/8 فارسی برقصه لزوما آدم خشک و بی مزه و بد اخلاقی نیست! این تمثیل هارو می شه ادامه داد ولی جلوتر که بریم کار به جاهای باریکی می رسه برای همین ادامه نمی دم.

هیچ وقت قضاوت مطلق کار درستی نیست. قضاوت قطعی کردن افراد درست نیست چون ما نمی دونیم که چه گذشته ای پشت فردی که مثلا تشنه شنیدن جمله “وای عجب عکس زیبایی” از افرادی که نمیشناستشون هست.

عده ای قابل توجه از افرادی که حرف ها و تراوشات ذهنیشون رو توی شبکه های اجتماعی می زارن دوست ندارند به طور خیلی زیاد و توسط همه شناخته شده بشن. دوستی دارم که یک بار گفت “موسیقی خوب فقط برای کسایی هستش که تشنه شنیدن موسیقی خوب هستن”. نه تنها برای موسیقی بلکه در همه حوزه ها به طرز عجیبی وقتی بعضی چیزهای خوب معروف می شن، ارزششون رو از دست می دن! شاید اگر آهنگ Creep انقدر معروف نمی شد، از ارزشش کم نمی شد. شاید اگر فیلم Shutter Island انقدر معروف نمی شد، تحلیل های سطحی ازش نمی شد. البته منظور از کم ارزش شدن به معنی واقعی کلمه “کم ارزش شدن” نیست. منظور اینه که اثری مقابل تو قرار داره و تو با عمق وجود درکش می کنی و کسی که چیزی نمی دونه میاد و تحلیل خیلی اشتباهی از اون مورد می کنه. در نهایت می شه به این باور رسید که در هر موردی هر چه که جلو تر بری، افرادی هستن که تو رو درک نکنن و این افراد بیشتر و بیشتر می شن. اینشتین (و نه انیشتین) یا هاپکینزی که خودشون رو توی علم غرق کردن، هیث لجری که خودش رو توی بازیگری غرق کرد، ارنست همینگوی ای که خودش رو غرق نویسندگی کرد، کرت کوبین، چستر بنینگتون و و و کلی آدم که مثال زدنشون رو می شه کلی ادامه داد رو نمیشه قضاوت کرد. ما نمی تونیم مطلق خودمون رو بزاریم جای افراد. می تونیم افراد و رفتار ها رو تحلیل کنیم ولی قضاوت کار خوبی نیست. این موضوع فکر کنم این برای همیشه یک معادله حل نشده توی ذهنم باقی بمونه.

امیدوارم حرف های من تاثیر هرچند کوچیکی توی حرکت به سمت قضاوت کمتر افرادی که با ما فرق دارن داشته باشه.

ممنونم که این نوشته رو مطالعه کردید.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *