عمیق‌تر و عمیق‌تر

نصف شبه. بهتره بخوابم چون فردا نیاز به انرژی دارم اما مهم نیست. می‌خوام اگه تا صبح هم که شده بیدار بمونم و این فکرمو مکتوب کنم؛ هم توی ذهنم و هم روی کاغذ.
چی درسته و چی غلط؟ [به نظر من] هیچ تعریف یکتایی از درست و غلط بودن راه برای فردیت‌ها وجود نداره؛ درست و غلط بودن تعریف نسبیه.
از یه جایی به بعد سعی کردم دنبال راه درست بگردم و انقدر بهش مشغول شدم که دوره‌ی قبلش رو زیاد یادم نمیاد. سعی کردم هدف‌های مختلف در راستاهای مشخص تعریف کنم و بهشون برسم.
کلی زمان و کلی فکر گذشت و به این رسیدم که قضیه‌ی زندگی یه لِول عمیق‌تر از این حرفاست. نمی‌شه فقط سمت یه مشت هدف دوید. زندگی کردن برای تیک زدن هدف‌ها پوچ به نظر میاد. اگه لیست تموم بشه شاید بشه یه سری هدف جدیدتر تعیین کرد و رفت سمتشون. اگه به اونا هم برسی شاید باز بیای یه مشت هدف جدیدتر پیدا کنی و از اول. زندگی عمیق‌تر و همین‌طور زیستنش ساده‌تر از این باید باشه. تشنگی برای رسیدن به هدف‌ها پایان‌پذیر نیست؛ انسان متمایل به جاودانگیه و تمایل برای پیشرفت خودش‌هم تموم‌نشدنی. شیوه‌ی بهتری برای زندگی نیازه.
نمی‌گم که این‌ها غلط‌ان؛ صرفا می‌گم کافی نیستن. تا یه جایی جواب می‌دن. حداقل برای من این‌‌طوری بودن.
برای چی به وجود اومدیم؟ نمی‌دونم. شاید پوچ بوده و شاید هم دلیل خاصی داشته. به هر حال می‌خوام برم سمتش و به جواب برسم. شاید هم قبل این‌که به جواب برسم بمیرم اما این‌طوری حسرت چیزیو نمی‌خورم؛ چون وسط طی کردن یه سفری بودم که با تمام وجود دوست داشتم انجامش بدم و از لحظه‌هاش لذت می‌بردم.
این لحظه که دارم این متنو می‌نویسم اگه بهم خبر بدن که به زودی قراره بمیرم از این‌ که دارم این لحظه رو صرف نوشتن فکرم میکنم حسرت نمی‌خورم. از این‌که تصمیم گرفتم این چند روزم رو این‌طوری که برنامه ریختم زندگی کردم حسرت نمی‌خورم. می‌خوام روزای زندگیم رو همین شکلی بگذرونم تا جایی که ممکنه. و تقریبا می‌دونم که می‌خوام چی کارا کنم؛ حداقل تا 30 سالگیم رو بهش فکر کردم. این روز رو می‌خوام توی یادم بمونه؛ روزی که بهم ثابت شد برنامه‌هام چیزی بودن که عمیقا از ته دلم می‌خواستم و منم که به تصمیم‌هام ارزش می‌دم و درست نیست که تصمیم‌ها رو بیخیال بشم چون صرفا یه نفر نمی‌پسندتش.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *